به قول شاعر گفتـــنی..:
عمرا اگه لنگـــمو پیدا کنـــــی...! :دی
به قول شاعر گفتـــنی..:
عمرا اگه لنگـــمو پیدا کنـــــی...! :دی
crois celui qui peut croire
Moi, j'ai besoin d'espoir
sinon je ne suis rein
on bien si peu de chose
c'est mon amie la rose
Qui la dit hier matin
ایمان بیاور به کسی که می تواند ایمان بیاورد
من به امید احتیاج دارم
و گرنه هیچ نیستم
ما چقدر کوچک هستیم
این را دوست من گل رز
دیروز صبح به من می گفت
من نمیفهمــــــــم چرا نباس کادو تولدمــــــــــو خودم چوز کنم!!! هان؟؟؟
اصن من میخوام روز تولدم اونو بدی بهم!!!
نه 1 ماه قبل تر..اومدیم و من از سورپرایز خوشم نیووومد! بعد منم که رک!!!!! میزنم تو رووووتا!!
بعد میشینی گریــــــــــه میکنی...من میدونم دیگه...جالا گریه گریـه گریـــــــــــه تا کجا..اونقد که کل خونتونو آب میبره..:دی
نکن اینکارو..نکـــــــن!!!! حذر کن!
:دی
پی نوشت: در ضمن گلشیفته جان هم عریان شد..اما شما ها هنوووووز همون دال سابقیــــن:دی
زشته به موالا :دی
"مسافرت اخیرم خیلی خوب بود. هر وقت دلم می خواست می خوابیدم. هر وقت دلم می خواست بیدار می شدم، دوش می گرفتم. دوربینم را می انداختم روی شانه و راه می افتادم در شهری که دوستش دارم. این پنج روز واقعا لذت بردم. از خودم، زندگی ام، سفرم، گپ زدن با دوستان صمیمی ام. و همه چیز عالی بود. من آدم ِ سفرم؛ آدم ِ ماندن نیستم. و دوست دارم این جمله "دکتر" را که به "احسان" گفت: پسرم حتی شده با پای پیاده سفر کن ؛ در ماندن می پوسی."
آخی! از بچگی اهل سفر بودم! ![]()
![]()
پ.ن: مریم زنگ زد گفت از چهارشنبه این هفته تا جمعه هفته بعد با "زاد و رود" میره شیراز و منم باهاشون برم. دیدم خیلی زشته برایn اُمین بار خراب شم سر مریم، بهوونه آوردم نرفتم.
یه وقتـــایی که حس میکنم بین هوا و زمین معلق موندم..
یه کم که به اطرافم نگاه میکنم..شما دوتا میاین جلو چشام..
شما دو نفر که حز نزدیکترین کسامین..سنی که من دارمو گذروندین..
اونوقته که یه لبخند شیرین میشینه رو لبهام..ابنکه با چبزای کوچیک میشه خوش بود و به چیزای
بزرگ و بزرگ تر فکر کرد..مگه نه اینکه "به هرچی فک کنی به دستش میاری"
خیلی خوشحالم که اگه هر وقت بخوام از تجربه کسـی استفتده کنم شماها هستین..
دوستون دارم..زیاد!(بهار . دریا)
بعدا نوشت: ویدا جون تو رو هم دوست دارما..حسودی نکنی..اما تو هم ایج مِِِِِیت منی آخه..;)
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی
من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده
از این احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده
چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه؟
پویابیاتی
به طرز وحشتناکی حال و روزم سینوسی شده! یه روز خیلی خوشم!یه حال و حوصله هیچی رو ندارم..
از اینکه با این حال و روز تحمل میشم توسط عوامل بیگانه در عجبم :دی
هر چی که من بیشتر به سمت بی حوصلگی میرم..بیشتر دوست داشته میشـــم..گاهی وقتا از اینکه اینهمه
دوس داشته میشم خسته میشم..
عاشقی کردن و عاشق شدن رو خیلی وقته یادم رفته! وقتی میپرسم با اینهمه بی حوصلگی چطور هنوز عاشقی؟! جوابی که میشنوم اینه: من لذت میبرم که عاشقم!لذت میبرم که حتی حاضرم زندگیمو هم بدم..
واسه من اما این جمله ها خیلی غریبه.. آیا منم حاضرم یه روزی اینجوری باشم..؟! فکرشم مسخرس! نمیدونم
چرا..با ابنحال من دیگه آدم عاشق و ناز بکش و این حرفا نیستــم..البته با احتمال 60 70 درصد..چون از نظر من هیچ چیری 100 در 100 نیست...
حس مي كنم داري مي آيي
وحشت انگيز
هراس انگيز
نه از آن هم بدتر
حس مرگ
سياهي
چه فراموشي دردناكي...
واقعا
حورشيد چه حسي دارد
وقتي زير ابر پنهان مي شود؟
حال من زياد خوب نيست
خوب نيست
من سر سختم
تو سرسخت تر
به زور هم كه شده
راهت را باز ميكني و جلو مي آيي
خسته خواهي شد
يا
خسته خواهم شد؟
من انكارت مي كنم
تو نيستي
من اشتباه مي كنم
دوست دارم كه اشتباه كرده باشم
تو نيستي
تو نيستي
تو نيستي
.
.
.
در آستانه فصلي سرد
در محفل عزاي آينه ها
و اجتماع سوگوار تجربه هاي پريده رنگ
و اين غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه مي شود به آن کسي که ميرود اينسان
صبور ،
سنگين ،
سرگردان .
فرمان ايست داد .
چگونه مي شود به مرد گفت که او زنده نيست ، او هيچوقت
زنده نبوده است
.
.
.
در کوچه ها باد ميامد
واين ابتداي ويرانيست آن روز هم که دست هاي تو ويران شد
باد ميآمد
.
.
.
اين کيست اين کسي که روي جاده ي ابديت
بسوي لحظه توحيد ميرود
و ساعت هميشگيش را
با منطق رياضي تفريقها و تفرقه ها کوک ميکند .
اين کيست اين کسي که بانگ خروسان را
آغاز قلب روز نميداند
آغاز بوي ناشتايي ميداند
اين کيست اين کسي که تاج عشق به سر دارد
و در ميان جامه هاي عروسي پوسيده ست .
پس آفتاب سرانجام
در يک زمان واحد
بر هر دو قطب نااميد نتابيد .
تو از طنين کاشي آبي تهي شدي .
جنازه هاي ملول
جنازه هاي ساکت متفکر
جنازه هاي خوش بر خورد ،خوش پوش ، خوش خوراک
در ايستگاه هاي وقت هاي معين
و در زمينه ي مشکوک نورهاي موقت
شهرت خريد ميوه هاي فاسد بيهودگي و
آه
چه مردماني در چارراهها نگران حوادثند
واين صداي سوت هاي توقف
در لحظه اي که بايد ، بايد ، بايد
مردي به زير چرخ هاي زمان له شود
مردي که از کنار درختان خيس ميگذرد....
گفتم :" هميشه پيش از آنکه فکر کني اتفاق ميافتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم."
سلام اي غرابت تنهايي
اتاق را به تو تسليم ميکنيم
چرا که ابرهاي تيره هميشه
پيغمبران آيه هاي تازه تطهيرند
و در شهادت يک شمع
راز منوري است که آن را
آن آخرين و آن کشيده ترين شعله خوب ميداند.
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
ايمان بياوريم به ويرانه هاي باغ هاي تخيل
به داس هاي واژگون شده ي بيکار
و دانه هاي زنداني .
نگاه کن که چه برفي ميبارد....
شايد حقيقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان
که زير بارش يکريز برف مدفون شد
و سال ديگر ، وقتي بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه ميشود
و در تنش فوران ميکنند
فواره هاي سبز ساقه هاي سبک بار
شکوفه خواهد داد اي يار ، اي يگانه ترين يار
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد....
ادم نمیتونه یه لحظه امنیــت داشته باشه! با دیدن این ماشین گنده ها عوض اینکه ارامش داشته باشی..بیشتر از ترس خفه میشی..:|
یه سری ادم مزخرف که حتی نمیتونن کلمات یه جمله ساده رو درست کنار هم بچینن شدن محافظین این مملکت!
اما خودمونیم..عوض اینکه امروز بترسم..همش در حال خنده بودم.:دی از بس که اینا مضحک و بیسواد بودن...
میپرسه:کارت شناسایی چی داری؟!
میگم:فک نکنم چیزی همرام باشه!شاید کارت دانشجویی!
میگه:همون کارت امتحان دیگه!اره؟
مبگم :اره..همونــــه..:))))
lمیپرسه: چیکا میکردی اومدی اینوری؟
میگم:اومدیم ناهار بخوریم!گردش!
میگه: با نامحرم؟
میگم : کار خاصی نکردم که!این طبیعت واسه چیه؟اومدم ببینم لذت ببرم!اینهمه ادم هزارجور کار میکنن هرروز تو خیابون!
میگه:خب ما یکیشو گرفتیم دیگه..:|
lمیگه:مگه معارف نخوندی تو دانشگاه؟چند واحد پاس کردی؟
میگم:چند واحدی پاس کردم
میگه:دورا داری!یا بابات بیاد..یا فردا دادگاه!
میگیم: بابا اینهمه راه تو دنیا هست! یکم راه بیاید
میگه:دیگه چه راهی؟ ولتون کنیم برین؟پس دیگه چرا گرفتبم؟
میگم:گرفتبن که ارشاد کنین دیگه!الانم ما ارشاد شدیم:دی
میگه:مگه من حاج اقام که ارشاد کنم؟!
میگه:تو که ارشدی خودت که ارشادتری..:O
من:(در حال خفه شدن از خنده)
با کلی حرفای مزخرف دیگه....!
واقعا ادم متاسف میشه! فقط دنبال شکارن!دنبال پول!
دنبال اینکه جوونارو بتزسونن..لذت ببرن! اینا شدن پلیـــس!اینا شدن امنیــت..
" منیژه درتومیان"
اگه میفهمیدی که الان وضع این نبود که آخه که!راحت واسه خودت نشستی اون گوشه تخمه میشکنی نگاه میکنی!هی هرچی من به رو خودم نمیارم تو هم انگار نه انگار!
بس کن دیگــــــــــــــــــــه!یه جوری سرو ته این قصه مارو بهم بیار بریم پی کارمون بابا! مسخره کردیم خودمونو!
****************
اگه امروز از کســـی ناراحت باشم فردا و پس فردا فراموش میکنم..
اما امان از ادمایی که فقط ادای آدم بودنو در میارن!!ادای معرفت داشتن..ادای نارفیق نبودن..امـــان!
بغلی که بیفتم در آن و زار زار گریه کنم
۲۶ سال !!
تمامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...!!!!
الان ساعتو ببین چنده؟!! بی خوابی زده به سرم ،اصن یه وضی!! البته بی خوابی که نمیشه گفت. چون از ساعت ۸خوابیدم ۷ساعت خوابم که تکمیل شده بیدارم تا الان! گفتم یه مطلبی پست کنم درجریان باشین که بیدارم
میدوووووووووووووووونی؟شب زنده داران ارجمند ۳ساعت تا سرکار رفتن باقیست![]()
اصن قاطی کردم رفت پی کارش
![]()
